اي به خار هجر ما را سفته دل

شاعر : اوحدي مراغه اي

رحمتي کن بر من آشفته دلاي به خار هجر ما را سفته دل
سر اندر سالها بنهفته دلرنگ رويم سربسر کرد آشکار
بر زبان آب چشمم گفته دلقصه‌ي آتش، که در جان منست
پيش خار غم چو گل بشکفته دلبر اميد آنکه او را غم خوري
از غبار هر خيالي رفته دلسينه‌ي ما را، که خلوتگاه تست
ليک از کس پند ناپذرفته دلپيش ازينم هر کسي مي‌داد پند
اوحدي، زين پس مگو با خفته دلشرح بيداري و شبهاي ترا